فریاد
چشمام بستم تا نبینم قلبت سهم کی داره میشه... چشمات وا کن تا ببینی قلبم بیتو اواره میشه
دیگه تلخی قهوه پیش تلخیه دلم کم اورده . خیلی وقت بود مست نبودم مستی با شرابی قرار بود شادی روزه عروسیمون را مضاعف کنه . حالا هر قطره از اون شراب بویه اشک ناله میده . اشکی دیگه رو گونه هام نمیاد . دختر زیبایی قصه ها اومد تازه از فصل بهار از اسمون رسیده. بود نمیدونم چی شد که خواست کنار مرداب بمونه . و مرگ نامم را فریاد میزند و نگاهم چشم انتظار مرگ در اغوشم گرفته می بوسمش و چشم انتظار راهم من با خودت ببر اما یک لحظه امونم بده بذار ببینم میاد نرو جایه من اینجا نیست بذار وداع کنم بذار یک بار دیگه دستش ببوسم نه نفسم سرده بویه افیون میده بریم
دیگه بزرگ شدم عشقم فریاد نمیزنم . اما کاشکی همون ادم قبل بودم گریه میکردم بغض داره خفم میکنه .
وقتی اولین گیلاس شراب دستم گرفتم به پاکی دلم قسم خوردم دیگه هیچ وقت لباس مشکی از تنم در نیارم حتی عروسیه تنها بردارم . من جمعه بعد از ظهر از دنیا رفتم تنها چیزی که باقی مونده فقط جسممه .
زندانیم خدای من زندانبان مهربانی باش که طاقت زندان ندارم به من رحم کن نذاز اینجا بمونم زندانبانم پروردگارم خستم .
تنها موندم من از زندان دنیا دل کندم با این همه قشنگی راحت نبود اما قبول کن سهم من از این دنیا فقط زشتیهاش بوده میخوام برای خودم قصه بگم قصه پر غصه بگم .
نفهمیدم چرا به محیط کثیف و سرد مرداب بی اهمیت بود خواست بمونه داشت مرداب از هر نا پاکی پاک میکرد کم کم مرداب به جوش خروش افتاد .
مرداب غم گرفته و سیاه داشت تبدیل به دریاچه شایدم دریا میشد .
دخترک هر شب به مرداب دیکته میگفت تا یاد بگیره میتونه فقط از عشق نوشت .
رویه تمام غمها مهر باطل بزنه روز به روز مرداب پاک تر و مغرور تر میشد به خودش میبالید که دخترک
زیبای قصه تمام غمها را دور ریخته و مشق عشق بهش یاد داده و کنارش موندگاره .
مرداب هیچ وقت نگاهی به توشه راه دخترک نکرد به خاطر همینم نفهمید اون مسافره .
دخترک حالا کوله براش دو تا شده بود یکی پر از خوشی یکی پر از غمها و خستگی خودش
و مرداب تازه مرداب فهمیده بود پاهاش هنوز رو زمین گیره .
دخترک راهی شد مرداب به زمین به راه رفتنش چنگ میزد تا بمونه .
مثل سگ زوزه میکشید مثل کسی که یتیم شده ناله میکرد .
تنها شانس این بود که پر از اب گل الود بود دخترک اشکاش ندید .
از چنگ زدن به راه بازم تمام ناپاکی اطراف کوله باره جامونده دخترک
کشید در عمق وجودش .
دلم همون مرداب پر از چرک پر از مه غلیظ که بویه سیگاره مونده و شراب نارس خون میده .
خدا مگه تو وجودت بهم ثابت نکردی پس چی شد کجایی داری نگام میکنی شیرینه رنج کشیدنم دوباره وجودت بهم ثابت کن .
ثابت کن عمرم دستته بهم متعجب نگاه نکن من اون مخلوقه شکر گذارتوام من همونم اره اما شاکیم
شاکیت دارم شکایت تورو پیش کی ببرم از حق گفتی کدوم حق بهم ثابت کن دنیای پس از مرگی هست .
این دنیات برام جایی نداره به ارامشم برسون .
| Design By : Night Skin |
